رها در دام کلیشههای اجتماعی؛
اختصاصی| حتی شهاب حسینی هم نمی تواند نجات دهنده یک فیلمنامه تکراری باشد؟
فیلم «رها» اولین ساخته بلند سینمایی حسام فرهمند است که در جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۳ رونمایی شد. این ملودرام اجتماعی زندگی توحید (با بازی شهاب حسینی) را روایت میکند؛ مردی که پس از دیدن صحنهای دلخراش در محل کارش، دیگر توان ادامه کار ندارد و برای گذران زندگی به جمعآوری و تعمیر وسایل دستدوم میپردازد. در کنار مشکلات اقتصادی و بدهیهای سنگین، رابطه او با همسرش ثریا (با بازی غزل شاکری) و دو فرزندشان تحتفشار قرار میگیرد.
به گزارش میار، هرچند مضمون فیلم به نظر میرسد بخواهد دردِ خانوادههای معمولی درگیر فقر را نشان دهد اما اجرای آن فاقد ظرافت و انسجام لازم است. فیلمساز از ابتدا در روایت خود دچار شتابزدگی است و زمان کافی برای پرداخت عمیق شخصیتها قائل نمیشود. مطابق با آنچه از قبل پیشبینی میشد، قصه و گرههای داستانی «رها» تکراری و پیشبینیپذیر از آب درآمدهاند. در واقع فیلم دائماً تلاش میکند از مشکلات طبقه مستضعف حرف بزند اما این حرفها در قامت شخصیتها جای نمیگیرد و ضعف شخصیتپردازی را عیان میکند؛ «رها» بیش از آنکه بتواند حرف جدیدی از زندگی طبقه متوسط امروز بزند، مجموعهای از کلیشههای آشنا را کنار هم گذاشته است.
نقاط ضعف فیلم
فیلمنامه کلیشهای: بحران اقتصادی و فروپاشی خانواده در این فیلم هیچ خلاقیت تازهای ندارند. داستان «رها» بیشتر شبیه بازخوانی مجدد مکررات همیشگی سینمای اجتماعی ایران است و از گرهافکنی جدید خبری نیست. مشکلات معیشتی و افراط در نمایش فلاکت خانوادگی بارها در آثار دیگر تکرار شده و «رها» زاویهای نو ارائه نمیکند.
شخصیتپردازی سطحی: کاراکترها عمدتاً تیپیکال و کمجاناند. شخصیت توحید، که بنا بود نمادی از پدر فداکار باشد، جز بازی استادانه شهاب حسینی، وجه متمایزی ندارد. دیالوگها و واکنشهای او سهل به نظر میرسد و بسیاری از تصمیماتش بیپشتوانه منطقی است. این ضعف در شخصیتپردازی در مورد سایر کاراکترها هم دیده میشود؛ مثلاً همسر و فرزندان توحید عمق روانشناختی ندارند و نقششان بیشتر ابزارگونه است. ضعف شخصیتپردازی در دیگر کاراکترها نیز به وضوح قابل رویت است و همه سعی دارند با پیام و محتوا عمل کنند!
ریتم کند و پایانبندی نامنسجم: فیلم در بخشهایی از زمان طولانی درباره پیشپاافتادهترین مشکلات خانواده مکث میکند و از حرکت داستان بازمیماند. ریتم کند فیلم در نیمه میانی یکی از نقاط ضعف آن است. بهویژه، پس از رخدادهای اولیه که بار دراماتیک داستان را پیش میبرد، اثر از نفس میافتد و تا رسیدن به کشمکش پایانی، کشدار میشود. پایانبندی فیلم نیز فاقد انسجام است و بیش از آنکه نتیجه طبیعی روایت باشد، شبیه وصله ناچسبی برای جمعبندی داستان به نظر میرسد.
علاقهمندی افراطی به «اثرگذاری»: فیلمساز با استفاده از نماهای اغراقشده و موسیقی احساساتی سعی دارد تماشاگر را تحت فشار هیجانی قرار دهد. این برخورد «بیمحابا» به جای همدلیآفرینی بیشتر تنش ایجاد میکند. این مباران همهجانبه عاطفی و خلعسلاح منطقی مخاطب توسط فیلمساز، یکی از لطمههای جدی «رها» است. بهعبارت دیگر، سازندگان بیش از آنکه تماشاگر را به اندیشیدن دعوت کنند، او را در حالت انفعال و آسیب نگه میدارند.
تمرکز ستارهمحور: «رها» بهشدت متکی به نقشآفرینی شهاب حسینی است. بازی قوی او شاید تنها نقطه قوت فیلم باشد اما ضعف فیلم در هدایت بازیهای دیگر بازیگران آشکار است. غزل شاکری با وجود تواناییهای بازیگری بالا فرصت کمی برای درخشش مییابد و کارگردان عمدتاً تکیه بر ستاره خود کرده است. شهاب حسینی بارها نقشهای مشابهی در آثار فرهادی بازی کرده و «به هیچ وجه نمیتواند ناجی فیلم باشد»، ضمن اینکه شمایل داستان نیز تحت سلطه حضور اوست.
پیروی از الگوهای قدیمی: فیلمساز بهجای خلق زبان بصری و روایتی بکر، به تقلید از آثار موفق گذشته بسنده کرده است. چارچوب داستانی و میزانسنهای «رها» یادآور ملودرامهای شناختهشده و حتی آثار اصغر فرهادی است. نوسازی فرهمند از سبک فرهادی چنان سطحی است که شهاب حسینی نقش خود را در «جدایی نادر از سیمین» و «برادرم خسرو» تکرار کرده و به هیچ وجه نمیتواند ناجی فیلم باشد. این همان مسئلهای است که در بسیاری از ملودرامهای جشنوارهای دیده میشود؛ بازسازی نسبی و بیخلاقیت داستانهای آشنا.
موسیقی و طراحی ساده: موسیقی فیلم اغلب ژانر احساسات را فریاد میزند و همخوانی معقولی با ریتم روایت ندارد. به جای حمایت از فضا و احساس لحظه، مدام احساسات را به تماشاگر تحمیل میکند. از سوی دیگر، طراحی صحنه و لباس نیز بسیار ساده و کلیشهای است. محیط خانه و دفتر کار توحید کمترین جزئیات واقعگرایانه را دارند و بیشتر به بازسازی سطحی «سبک زندگی طبقه متوسط» شبیهاند تا یک روایت ملموس.
در نتیجه؛ رها آشکارا در آفت شعارزدگی گرفتار است. فیلمهای اجتماعی معتبر جهان، بیشتر از هر چیز به جزئیات روزمره میپردازند و از شعار دادن پرهیز میکنند اما «رها» رویکردی معکوس دارد؛ به جای نشان دادن زندگی واقعی و اجتناب از اغراق، مرتباً پیامهای بزرگ مطرح میکند و بیننده را آگاهانه زیر بار عاطفه بیشازحد میبرد.
در پایان تاکید میکنیم، «رها» فرصت خوبی برای معرفی یک کارگردان جوان بود اما نتیجه کاری کلیشهای، شتابزده و مبتنی بر ستارهمحوری است. این فیلم بیش از آنکه تماشاگر را به رهایی یا تأمل دعوت کند، او را در دام تکرار و احساسات سطحی گرفتار میکند. ممکن است به دلیل نام بازیگران مشهور در گیشه موفق باشد اما با این ضعفها و عدم نوآوری، احتمالاً در حافظه سینمای ایران ماندگاری نخواهد داشت.

